وفاق واژه ای سیاسی است که به منظور یکدلی، یکجهتی، سازگاری، سازواری و همراهی کردن به کار میرود. در ادبیات سیاسی وفاق را در معانی چون وحدت و معاهده نیز به کار میبرند.
آنچه که در وفاق مد نظر است سازواری و یکجهتی تاثیرگذاران در فرهنگ، اندیشه، سیاست و تحولات اقتصادی و اجتماعی جامعه است؛ آنان که دیگران از ایشان تأثیر پذیرفته و حرکت اجتماعی خود را با نظر آنان سمت و سو میدهند.
برخی ها وفاق ملی را ادامه طرح آشتی ملی جناب آقای خاتمی با ادبیات دیگر میدانند. در هر صورت عنوان این پروژه را هر چه بگذاریم یک اقدام مثبت در راستای انسجام ملی است. دکتر محمود سریعالقلم استاد مسلم علومسیاسی، انسجام ملی را یکی از اصول ثابت توسعه میدانند و باور دارد تا زمانی که در جامعه انسجام ملی شکل نگیرد و نخبگان جامعه هدف واحدی را دنبال نکنند توسعه یک امر غیرممکن خواهد بود.
قاعدتا وفاق ملى يكسرى الزامات و قواعدی دارد که تحقق آن مستلزم رعایت آن قواعد از سوی تمام جریانهای سیاسی است. تا زمانی که این الزامات یک امر محتوم تلقی نگردد، وفاق ملی در عمل تحققناپذیر خواهد ماند. از جمله این الزامات تمکین به آراء مردم و احترام به خواست آنها، پرهیز از مصادره نمودن آرای مردم به نفع جریان خود، پرهیز از تقسیمبندی جامعه به خودی و غیرخودی و مشارکت دادن حداکثری مردم در تصمیم گیری هاست.
کسانی که تا دیروز شعار خالصسازی سر میدادند امروز در صدد مصادره به مطلوب نمودن شعار وفاق ملی هستند تا با حفظ عوامل و عناصر خود در اریکه قدرت همچنان سهم خود از قدرت را حفظ و حتی گسترش دهند. این جریان با سواستفاده از شعار وفاق سعی در سهمخواهی بیشتر از ارکان قدرت و دولت دارند؛ اما به هیچ وجه حاضر نیستند دیگران را در نهادهای قدرتی که در اختیار دارند سهیم سازند. به عبارت دیگر وفاق ملی از نگاه جریان خالصسازی اتوبان یک طرفهای است که فقط باید آنها را به مقصد برساند.
اما من باور دارم اهداف و آرمان وفاق ملی بسیار فراتر از مقصود و مقصد جریان خالصسازی است. وفاق ملی به این معنی نیست که صرفاً رقبای رییسجمهور محترم در کابینه و عناصر اجرایی دولت مشارکت داشته باشند و پنجاه درصدی که در پای صندوقهای رأی حضور نیافتند مورد بیمهری قرار گیرند. که اگر وفاق ملی چنین هدفی را دنبال کند به باور بنده راه خطا پیموده و سخن از وفاق ملی یک امر بیهودهای خواهد بود.
اساسا وفاق ملی باید جذب حداکثری آرا قهر کرده از صندوق و مشارکت دادن و سهيم نمودن آنها در قدرت را محور عمل خود قرار دهد.
اما حداقل ترکیب کابینه چنین باوری را به جامعه تزریق نمیکند؛ بلکه نفوذ و تأثیرگذاری حداکثری جریان خالصسازی و مصادره به مطلوب نمودن شعار وفاق ملی را به تصویر میکشد و خود به خود سهم پنجاه درصد ناراضی، از روند انتصابات مدیران کشور تقریباً به هیچ میرسد.
به طور قطع تداوم این روند نه تنها کمکی به تحقق شعار وفاق ملی نخواهد کرد، بلکه سهمخواهی جریان خالصسازی را بیشتر، امید حامیان رئیس جمهور از تحقق شعار وفاق ملی را کم رنگتر و قهرکنندگان از صندوق را در اراده خود را سختتر خواهد نمود. از این رو به نظر میآید اگر تدبیری برای تحقق شعار اصیل وفاق ملی؛ که همانا آشتی دادن تمامی جریانهای سیاسی داخل کشور در یک هدف مشخص برای پیمودن مسیر توسعه، حل معضل شکافهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و بحرانهای ناشی از این شکافهاست اندیشیده نشود، دیری نخواهد پایید که شعار وفاق ملی از مغز تهی و فقط پوسته آن خواهد ماند که دردی از جامعه را دوا نخواهد کرد.
اگر حامیان اصیل دولت چهاردهم مدام انذار میدهند که مواظب سهمخواهیها و زیادهخواهیهای جریان رقیب برای تهی نمودن شعار وفاق ملی باشند، دقیقاً در این راستاست. طبیعی است کسانی میتوانند وفاق ملی را به سرمنزل مقصود برسانند که به شعارها و برنامههای دولت چهاردهم از ایام کارزارهای انتخاباتی تا زمان پیروزی در رقابتهای انتخاباتی و بعد از آن باور داشته باشند. بدیهی است افرادی که اعتقادی به برنامهها و اهداف دولت ندارند نمیتوانند دولت را در تحقق شعار وفاق ملی همراهی کنند.
بهرهگیری از ظرفیتهای فکری و علمی کسانی که به هر دلیلی در پای صندوقهای رأی حضور نیافتهاند یکی از شروط اصلی تحقق شعار وفاق ملی است. چرا که ایران عزیز برای پیمودن مسیر توسعه نیازمند بهرهگیری از ظرفیت تمامی ایرانیان است.
شعار وفاق ملی صرفاً در سیاست داخلی نیست، بلکه یکی از الزامات تحقق آن بهرهگیری از ظرفیتهای جهانی و کاهش فشارهای اقتصادی بر مردم است. تا زمانی که معیشت مردم در گرو تحریمهای ظالمانه قرار دارد، تحقق شعار وفاق ملى با مشکلات عدیدهای مواجه خواهد شد.
بنابراین شرط تحقق شعار وفاق ملی، بهرهگیری از ظرفیت تمامی جریانهای فکری داخلی و استفاده از ظرفیتهای بینالمللی و منطقهای است که از الزامات اصلی تحقق وفاق ملی میباشد.


عالی استاد