وقتی در کتب تاریخی، جامعه‌شناسی و علوم‌سیاسی به واژه سیاست برمی‌خوریم با تعاریف مختلف و گاهاً متعارضی مواجه می‌شویم. کسانی که با دانش سیاسی کمتر سر و کار دارند و دانش‌آموخته سایر رشته‌ها هستند و از روی علاقه شخصی و یا از بد حادثه به عرصه سیاست وارد شده‌اند، عمدتاً به جنبه‌های منفی سیاست توجه ویژه‌ای دارند؛ یا اگر بخواهیم دقیق‌تر بیان کنیم عاشق استفاده از تعاریف عامیانه سیاست یا حداکثر مبلغ برداشت ماکیاولیستی از سیاست هستند.
از منظر این گروه سیاست یعنی کلک، یعنی دغل‌بازی، یعنی دروغ‌گویی و امثالهم که در آن تصمیمات مبتنی بر عقلانیت جایگاهی ندارد. اما دانش‌آموختگان علم سیاست با تعاریف دقیق‌تر از این مفهوم سر و کار دارند و سیاست را از منظر دیگری واکاوی می‌کنند. از نگاه این گروه سیاست یعنی بهره‌گیری متناسب از ظرفیت جامعه برای به حداکثر رساندن آرامش، آسایش و رفاه شهروندان. سیاست یعنی نهایت خردورزی در برخورد با پدیده‌ها. سیاست یعنی سنجش تمامی زوایای یک واقعه و تصمیم‌گیری مبتنی بر مصالح و منافع ملی کشور. سیاست یعنی تصمیم‌گیری بر پایه خردگرایی به منظور استفاده بهینه از تمامی امکانات و اختیارات در همه ابعاد. سیاست یعنی پرهیز از تصمیم‌گیری‌های احساسی و هیجانی، بدون سنجش دقیق عواقب تصمیم حتی در سخت‌ترین شرایط.
بدون تردید ترور ناجوانمردانه و بزدلانه مجاهد شهید اسماعیل هنیه در خاک ایران از سوی رژیم کودک‌کش اسرائیل، نقض آشکار عرف دیپلماتیک و حتی تعرض به خاک ایران می‌باشد. قاعدتاً این عمل نباید بدون پاسخ بماند؛ اما کی، کجا، چگونه و تعیین ابعاد این پاسخ را باید در چارچوب تعریف دوم از سیاست جستجو کرد.
برخورد هیجانی، احساسی و عاطفی می‌تواند آسیب‌های جبران‌ناپذیری بر پیکره سیاست خارجی ایران وارد نموده و دولت چهاردهم را با چالش‌های جدی مواجه سازد.
به نظر می‌آید سنجش تمامی ابعاد این حادثه، شناسایی عوامل نفوذی که زمینه ترورهای ناجونمردانه را در داخل کشور مهیا می‌کنند و ایضاً خشکاندن ریشه این عوامل نفوذی برای همیشه، اهمیتی کمتر از پاسخ به رژیم غاصب اسرائیل ندارد. اگر این دمل‌های چرکین و غده‌های سرطانی درمان نشوند، دیر یا زود دوباره سر باز خواهند کرد و شاهد حوادث ناگوار دیگری خواهیم بود.
با این نگاه، عقلانیت در سیاست ایجاب می‌کند برخورد با علت‌ها اهمیت بیشتری نسبت به برخورد با معلول‌ها دارد؛ این علت‌ها هستند که زمینه‌ساز حوادث تلخ و از دست دادن ارزشمندترین نیروها می‌شوند.
بنابراین انتظار می‌رود برای کاهش هزینه‌های بعدی و خنثی‌سازی ترورهای احتمالی در آینده ابتدا عوامل بسترساز ترورها شناسایی و به سزای اعمال خیانت‌آمیز خود برسند. به طور مسلم صرفه و صلاح کشور و خردورزی سیاسی اقتضا می کند عوامل نفوذی در سازمان‌ها و مراکز حساس شناسایی شده و ریشه آن‌ها برای همیشه خشکانده شود، تا بستر مناسب‌تری جهت تعین نوع مواجهه و چگونگی پاسخ به جنایات رژیم صهیونیستی اندیشیده شود.