وقتی تاریخ ملل و دول مختلف را تورق می‌کنیم با برخی دولت‌ها مواجه می‌شویم که خیانت‌ به دوستان همواره با تاریخ آن‌ها عجین شده است.
البته شاید برخی از صاحب‌نظران سیاسی معتقد باشند که این‌گونه رفتارها یکی از الزامات دولت‌ها در نظام بین‌الملل است؛ چرا که روابط دولت‌ها در عرصه جهانی نمی‌تواند مبتنی بر قواعد اخلاقی باشد و کشورها در عرصه جهانی صرفاً بر پایه منافع ملی خود عمل می‌کنند. در نتیجه آنچه تعیین کننده رفتار آن‌هاست، نه قواعد اخلاقی بلکه منافع ملی آن‌ها می‌باشد. با این نگاه عالمان علم سیاست معتقدند در نظام بین‌الملل نه دشمنی‌ها پایدار است و نه دوستی‌ها دائمی‌اند. آنچه باید به صورت دائمی دنبال شود؛ به حداکثر رساندن منافع ملی است. و این بزرگترین فاکتور در تنظیم روابط بین دولت‌ها محسوب می‌شود. کما اینکه وینستون چرچیل می‌گوید: “من برای تامین منافع انگلیس حاضرم دست شیطان را هم ببوسم!”
طرفداران رئالیسم در عرصه روابط بین‌الملل عقیده راسخ دارند که تمامی کشورها زمانی که منافع ملی‌شان اقتضا کند اخلاقیات را زیر پا گذاشته و در چارچوب منافع ملی خود عمل خواهند کرد.
اما در مقابل نظریه‌پردازان ایده‌آلیست و اخلاق‌گرا اعتقاد دارند گرچه منافع ملی عنصر تعیین کننده در تنظیم روابط بین دول محسوب می‌شود، اما کشورها نباید با بدعهدی، پرستیژ بین‌المللی خود را خدشه‌دار نموده و اعتماد سایر دول نسبت به خود را سلب نمایند. از نگاه ایشان پای‌بندی به قیودات و تعهدات اخلاقی از الزامات ناگسستنی در نظام بین‌الملل می‌باشد. از این منظر علیرغم اینکه تمامی دول سعی دارند در چارچوب منافع ملی روابط خود با دیگران را تنظیم نمایند؛ اما حتماً به اعتبار جهانی خود نیز توجه ویژه دارند و به راحتی حاضر نمی‌شوند به این پرستیژ لطمه وارد نمایند.
شاید در میان دول جهان روسیه یک استثنا باشد که بیشترین خیانت را به دوستان خود در دو سه قرن اخیر داشته است و این رفتار خیانتکارانه همچنان ادامه دارد. روسیه کشور پیچیده‌ای است که صرفا مطابق منافع ملی تعریف‌ شده روابط خود را با دیگر کشورها تعریف و تنظیم می‌کند. اساساً اخلاقیات و یا همان اعتبار و پرستیژ جهانی برای آن کشور معنا و مفهومی ندارد. بر این اساس کشور روسیه هر گاه منافع‌اش اقتضا کند به راحتی دوستان خود را قربانی می‌کند. کما اینکه این رفتار را در طی چند قرن گذشته مکرراً در مورد ایران به نمایش گذاشته است. و موقعیت استراتژیک ایران سبب گرفتارشدن ایران در دام روس‌ها گردیده است.
روسیه همواره کشور بدسابقه‌ای در تاریخ سیاسی ایران است. فرقی هم نمی‌کند روسیه به دست تزارها اداره شود یا کمونیست‌ها بر آن حاکم باشند، یا اینکه جمهوری یلتسینی و پوتینی بر روسیه حکمفرما باشد. در دوره تزاری بخش بزرگی از ایران جدا و به روسیه ضمیمه شد. در جریان انقلاب مشروطه ورروندهای بعد از آن، روس‌ها فجایع بزرگی را در ایران آفریدند و در ماجرای اخراج مورگان شوستر مردم رشت، تبریز و قزوین را با خشونتی وصف‌ناپذیر روبه‌رو کردند. روس ها یکی از حامیان استبداد در ایران بوده‌اند و مجلس ملی ایران در سال ۱۲۸۷ شمسی به دست آن‌ها به توپ بسته شد. برای روس‌ها حتی اماکن مذهبی نیز اهمیتی نداشته است؛ بمباران حرم امام رضا (ع) در سال ۱۲۹۱ شمسی و نیز به توپ بستن مسجد گوهرشاد و حرم علی‌بن‌موسی‌الرضا به بهانه سرکوب شورش‌ها، از مصادیق بارز تعرض روس‌ها به اماکن مذهبی ایران است.
در دوره جنگ هشت‌ ساله تحمیلی به مردم ایران نیز شوروی بزرگ‌ترین و مهم‌ترین منبع تأمین‌ کننده اسلحه برای رژیم بعث عراق به رهبری صدام حسین بود. در زمان یلتسین نیز روسیه اجازه ابتکار عمل ایران در قفقاز را گرفت و حتی در مناسبات ایران و ارمنستان و خطوط انتقال انرژی به ارمنستان با بازی‌های روشن و شفاف مانع از تقویت نفوذ ایران شد.
در دوره پوتین نیز روسیه پای هر پنج قطعنامه علیه ایران را امضا کرد و در نتیجه تحریم‌های سنگینی بر ایران تحمیل شد.
تلاش برای درگیر نمودن ایران در منازعات منطقه‌ای و حمایت‌های بی‌چون و چرا از ادعاهای امارات‌متحده بر علیه جزایر سه‌گانه ایرانی، حمایت از طرح دالان زنگنه زور، علنی نمودن ارسال پهبادهای ایرانی به روسیه در جنگ اوکراین، انتشار موضوع فروش موشک به روسیه برای تهییج افکار جهانی بر علیه ایران و به ویژه سنگ‌اندازی‌های آشکار روسیه در به چالش کشاندن برجام و تحریک تندروهای داخلی بر علیه آن توافق؛ از مصادیق آشکار خیانت‌های روسیه بر علیه ملت و دولت ایران می‌باشد.
 کوتاه سخن آن که روسیه کشوری است که در طول چند سده اخیر، از جریان استبداد داخلی در ایران حمایت نموده و بیشترین قدم‌ها را در جهت تضعیف نیروهای ملی‌گرا و وطن‌دوست برداشته است. و در تاریخ ایران معمولا رقابت جدی بین روسوفیل‌ها و انگلوفیل‌ها در جریان بوده است که همچنان با شدت و حدت تمام ادامه دارد.